تاريخ : ۱۳٩٥/۳/٢٩ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

بالم شکســــــته بود و هوایـــــــی نداشتم.....ازدســت روزگار رهایـــی نداشـــتم.......

بیهوده نیســـت عاشــــق «گنبد طلـــاشدن ».....مشهـــــــــد اگر نبـــــــود ک جایـــی نداشتــــم.....

دردم زیاد بـــود و دوایی نداشــــتم .......گفتــــم مــــــگر ٌامـــــام رضـــــا(ع) ٌچاره ای کنــــد....

ای وای اگــــــرامام رضــــــایی نداشتـــــم....



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

کاش من یک بچه آهو می شدم

می دویدم روز و شب در دشتها

توی کوه و دشت و صحرا روز و شب

می دویدم تا که می دیدم تو را



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٤ | ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن را به دل کنیم.



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٤ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

شب قدر، سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجیل در فرج مولایمان دعا کنیم.



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٤ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

تقصیر من است اینکه، کم می آیی

هر گاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

آدم بشوم ، سه شنبه هم می آیی . . .

اللهم عجل لولیک الفرج.....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

فقر ، چیزی را نداشتن است

ولی آن چیز پول نیست. . . غذا و طلا نیست

فقر گرسنگی نیست

فقر عریانی هم نیست

فقر همان" گرد و خاک "است

که روی " کتاب آسمانی " مان در  قفسه ی کتاب می نشیند

 




تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

یه روزی میاد که بعد از اون دیگه مهم نیست فردایی هست یا نه ...

اون روز روزیه که مادرت دیگه کنارت نباشه ...

خدایا حالا حالا ها اون روز و نیار ...

آمین ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۸ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم  برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خانوم چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد…خسته… انگار فقط آمده بود گریه کند…
دردش گفتنی نبود….!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…وارد حرم شدو کنار ضریح
نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن…
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را
به خوابگاه برساند…به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…
امــــا…اما انگار چیزی شده بود…دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود… نگاه بدی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد…با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب
شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!
یک لحظه به خود آمد…
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٢ | ٥:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم ...

 

 

 من بدهکار توام ای مادر
   همه جانی که به من بخشیدی
      لحظاتی که برای امن من جنگیدی
          و بدهکار توام عمرت را
             روزهایی که ز من رنجیدی
                 اشک ها دزدیدی، و به من خندیدی
....
من بدهکار توام ای مادر!

 

 

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !
نفس کشیدنت ..
ایستادنت ..
خندیدنت ..
“مــــــــــادرم”
تو باشی و خدا
دنیا برایم بس است …

 

 

مادرم ، قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظاره کنند …

 

 

از تمام دلتنگی ها ، از اشک ها و شکایت ها که بگذریم باید اعتراف کنم مادرم که میخندد خوشبختم !

 

 

نبودن هایى هست که هیچ بودنى جبرانشان نمیکند و آدمهایی هستند که هرگز تکرار نمیشوند و تو آنگونه ای مـــــــــــــــادر …



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ٤:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

ای عاشق مدهای رنگارنگ! ای فریفته لباس های روشن و تنگ که از دنیا به شوق آمده ای! هیچ اندیشیده ای که این شوق، حزن آخرت را به همراه دارد؟



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

دنیا خراب آبادی است که هر نقطه آن به نگاه های آلوده نا امن گشته است. اما فرشته های حجاب در محفل انس و یاد خدا در امنیتی بسر می برند که دیگران از طعم آن بی خبرند.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

امام سجاد (ع) :

هر بامداد زبان انسان بر دیگر اعضای بدن توجه می کند و می گوید چگونه هستید ؟ حالتان چطور است ؟ آنها می گویند : اگر تو ما را رها کنی خوبیم(اگر تو با حرف زدن گناه نکنی خوبیم ) خدا را خدا نسبت به ما بیاد آور .  و او را به خدا قسم می دهند و می گویند : پاداش و کیفر ما تنها بخاطر توست ( یعنی اگر انسان پاداش کسب کند با استفاده از زبان است و اگرانسان عذابی هم شود بخاطر زبان است )

اصول کافی جلد 3 صفحه 177

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ٤:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لایغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاءکل لحم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوالله ان الله تواب رحیم۲(۱۲).حجرات

 اى کسانى که ایمان آورده اید! از بسیارى از گناهان اجتناب کنید، به راستى که بعضى از گناهان گناه است و تجسس و پرس و جو نکنید و نباید بعضى از شما از بعضى دیگر غیبت کند، آیا یکى از شما دوست دارد که گوشت برادر مؤ من خود را بخورد در حالى که او مرده است ؟ باید از خدا بترسد، به درستى که خداوند متعال توبه پذیر و مهربان است

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...
گـــــاهی
نـــــه گریـــــه آرامت می کنــــد و
 نـــــــــــه خنــــــــده
نــــــــه
فریـــــــــاد آرامــت می کنــــــــد
نـــــــه
سکــــــــوت
آنجـــــاست
کـــــه بـــا چشمانی خیس
رو بـــه آسمـــــان می کنی و می گویی
خدایــــــــــــــا .......
تنهـــــا  تو را دارم
تنهـــــــایم  مگذار

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱۱ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست؛

زیرا به مهربانی مادرشـــــ ایمان دارد؛

ای کاش من هم مثل او به خدایـ ــ ـ ـــم ایمان داشتم...!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٩ | ٦:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا چه بگویم از کدامین گناهم نزد تو طلب عفو کنم! خدایا به کدامین گناه اشک شرم از دیده جاری سازم! هروقت که خواستم زبان به حمد و ثنایت بگشایم اشک در دیدگانم جمع شد و بغض شرمو پشیمانی از گناهان ، دیگر مجال سخن گفتنم نداد

خدایا ... مرا از این منجلابی که در آن گرفتار شده ام نجاتم ده. به این پرنده ی اسیر پروبالی ده تا خودش را از این قفس رهایی بخشد و طعم آزادی و رهایی را تجربه کند

خدایا ... مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم و بتوانم حتی برای یک لحظه آنچه باشم که تو می خواهی

خدایا ... چگونه می توانم روی به سوی تو بیاورم و زبان به حمد و ثنایت بگشایم درحالی که خود از کرده خویش آگاهم...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٩ | ٦:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺴﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ... ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ... ﭼﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻨﺖ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﺗﻨﺪﺭﺳﺖ است ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ... ﭼﻮﻥ آدﻣﻬﺎﯼ ﻣﺮﯾﺾ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﯽ ﭘﺮﺩﺍﺯند

ﻭﻗﺘﯽ ﺯﻧﺪﻩ ﻫﺴﺘﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ... ﭼﻮﻥ ﻣُﺮﺩﮔﺎﻥ ﺩﺭ آﺭﺯﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﻧﯿﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﻭ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ... ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮔﺎﻭ ﺭﺍ ﻋﺒﺎﺩﺕ میـکنند

ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺘﯽ ... ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﺩﺭ آﺭﺯﻭﯼ ﺍین هستند ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﺎشند



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٩ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

عمیقترین دردزندگی...


دل بستن به کسی است


که بدانی...!!!


هرگزبه توتعلق ندارد!


ولی


خدا همیشه برای ماست





تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۸ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

میخواستم بابت هر گناهی شمعی روشن کنم

سوختنش را ببینم و جهنم را یاداور شوم

اما گناهانم انقدر زیاد بودند که ترسیدم

ترسیدم دنیا را به اتش بکشم!

خدایـــــــــــــا

بابت هرشبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم

بابت هر صبحی که بی سلام به تو اغاز کردم

بابت لحظات شادی که به یادت نبودم

بابت هر دلی که شکستم

بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبتش دادم

بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم

 منو ببخش خـــــــــــدا

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۸ | ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

امام رضا(ع):

مَنْ قَرَأَ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ آیَةً مِنْ کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کَانَ کَمَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُور

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماه هاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

فضائل الاشهر الثلاثه ص 97 ، ح 82 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93،ص341

....

امام محمدباقر(ع):

لکل شیء ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان؛
 

هر چیز بهاری دارد و بهار قرآن ماه رمضان است.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 630 ، ح 10

....

پیامبراسلام(ص):

اَلصّائِمُ لا تُرَدُّ دَعوَتُهُ.


دعاى روزه ‏دار رد نمى ‏شود.

نهج الفصاحه ص 547 ، ح1856

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٧ | ٦:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

گنجینه ی نورانی قرآن رمضان است / آرامش دلهای پریشان رمضان است

مجموعه ی گلهاست شب وروز عزیزش / یعنی به حقیقت که گلستان رمضان است . . .

شد باز در رحمت خالق به روی خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هویدا

مژده که شد ماه مبارک پدید



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٧ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 هُوَ شَهْرٌ أَوَّلُهُ رَحْمَةٌ وَ أَوْسَطُهُ مَغْفِرَةٌ وَ آخِرُهُ الْإِجَابَةُ وَ الْعِتْقُ مِنَ النَّار

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه ‏اش مغفرت و پایانش اجابت و آزادى از آتش جهنم.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 4 ، ص 67 {شبیه این حدیث در بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 342 }

 

 إِنَّ أَبْوَابَ السَّمَاءِ تُفَتَّحُ فِی أَوَّلِ لَیْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَا تُغْلَقُ إِلَى آخِرِ لَیْلَةٍ مِنْه

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى ‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 344

 

لَوْ یَعْلَمُ الْعَبْدُ مَا فِی رَمَضَانَ لَوَدَّ أَنْ یَکُونَ رَمَضَانُ السَّنَة

اگر بنده «خدا» مى‏ دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى ‏داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 93، ص 346 ، ح 12

 

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا

ببخش که یک عمر

عاشقانه هایم را

خرج این و آن کردم!

و به تو  فقط یک مشت خمیازه و

کسلی و بی حوصلگی

تحویل دادم.....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ٢:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا دلم بدجور

 

ناجور شده است.

 

خدایا

انقدر که وسوسه های

شیطان را حس می کنم

الهامات تو را احساس نمیکنم!

 

خدایا

 

برای  تمام

 

نفس هایی که

 

بی تو امد و رفت

 

توبه...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

گناه میکنم
توبه میکنم-
توبه میشکنم-
گناه میکنم-
توبه ...
خدایا
از این رفت و برگشت ها خسته ام
کمک کن همیشه فقط بیایم
به سمت تو بیایم
اهدنا الصراط المستقیم




تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ٢:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا

لذت گناه را چشیده ام

لطفا با دست خودت

لذت ترک گناه را

به من بچشان.



تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٤ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

گـاهـی اگــر دعـایت مسـتجاب نشـد، بـرو و گــوشـه ای بنـشـیـن...


زانـوهـایـت را بغـل بگـیـر و یک دل سـیـر گــریـه کـن...


شــایـد لازم باشــد میـان گــریه هـایـت بگــویی


.:: اللهُـمَّ اغـفِــر لِیَ الـذُنوبَ الّـتـی تَحـبِـسُ الـدُّعــا ::.


خــدایا! ببخـش آن گـناهـانم را کـه دعــایم را حــبـس کــرده اسـت...


 


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

ای امام زمان هیچ کس به من نگفت که....

که شما چقدر به نماز عشق می ورزی و همیشه نماز زیبایت را که عطر حضورش در جهان بی نظیر است، اول وقت می خوانی.

اگر میدانستم؛از همان نوجوانی ، همان موقعی که نماز می خواندم که شما در حال نمازی؛یعنی اول وقت و اطمینان داشتم که نمازم به آسمان سفر کرده، چرا که در دقایقی که میزبان نمازت بودند خوانده شده و فرشتگان به احترام نماز شما در آن لحظه،بقیه نماز ها را هم که مهمان آسمان شده اند می پذیرند.

حالا دیگر میدانم که نماز اول وقتم ، لبهای شما را به لبخند، زیبا تر میسازد و دمار از روزگار شیطان در می آورد. ای کاش ، وقتی پدرم مرا برای نماز صبح صدا میزد زود از رختخواب گرم و نرم را رها می کردم تا با یاد شما، به رکوع و سجده روم و در آن لحظات بهشتی قبل از طلوع آفتاب دعا گوی شما باشم




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدا که از بنده هاش نا امید نمی شه .این آدمان که گاهی از خدا نا امید میشن




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا نگویم دستم بگیر
              عمریست گرفته ای
                             مبادا رها کنی

 


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

ازخداپرسیدم خدایا چه چیزی  تورا ناراخت میکند خداوند فرمود هر وقت بنده ای با من سخن میگوید چنان به حرفهای او گوش میدهم  که گویی به جز او بنده ای ندارم ولی او چنان سخن میگوید انگار من خدای همه هستم الا او.




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خطا از من است، می دانم. از من که سالهاست گفته ام "ایاک نعبد"، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سالهاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم..."



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

کاش ، به همان اندازه ای که از حرف مردم میترسیم،

از تو می ترسیدیم ...

که اگر اینگونه بود دنیای ما دنیای دیگری بود ،

و آخرت ما آخرت دیگری ...

کاش ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

رحمت خداوند ممکن است تاخیر داشته باشد ، اما حتمی است . . .



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا!

      ما اگر بد کنیم، تو را بنده های خوب بسیار است،

             تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟ 

 


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢۸ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدا را دوست بدارید

 

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا کمک کن اوضاعمان رو به راه شود ...

رو به راه مستقیم ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

دانشجویی به استادش گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم ان را عبادت نمی کنم.

استاد به انتهای کلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ایا مرا می بینی؟

دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلما شما را نمی بینم.

استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید !




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

مرحوم آیت الله بهجت(ره) یکی عارفان بزرگ زمان بودند.

روزی به ایشان گفتند : کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید .

فرمودند:

لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی : "خدا می بیند" .



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

گیله مرد میگفت : با هر کسی  که معامله می کنند , ثمن معامله رو هم از همون فرد میخوان ؛

با خدا معامله نکردیم  اگر ...

  " مزد کاری که برای رضای خدا انجام داده ایم رو از مردم بخوایم ... "



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

بین اینهمه ضمیر ؛

فقط " او " کافیست ...

 

 

هی ، هو ؛ او

این تشابه، تصادفی نیست .

 

اینبار تاکید  جمله را عوض میکنم

بین اینهمه ضمیر ؛

فقط او " کافی " ست ...

تسلیم میشوم و لبخند میزنم ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...


خدا گوید:
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع کن ...
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

آسمانِ این دلم؛

تمام، پاک می شود؛

به دست تو، ای خدا؛

از این گناه گرفتگی ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

مـی خـواهـم کمـی بـروم آن سـویِ دُنیـا !

.

آنجـا کـه آسمـان ، پنجـره بیشتـر دارد ..

.

و خُـدا هـم ، دیـدی بهتـر ..

.

ربِّ إِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ اسْتِغْفَـارَ رَهْبَـةٍ

.

من هنـوز و تا همیشـه به همین یک آیه دلخوشـم :

.

نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُـورُ الرَّحِـیمُ

.

" بندگانم را آگاه کن که من بخشندۀ مهـربانم ! "

 




تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

دلـم بـرای نشـسـتـن بـر فرشـهای بـارگـاهـت

.

 و بـوی کیمیای فـرشـتـگان آنـجا تـنـگ شـده ..

.

دلـم بـرای یـک لـحـظـه فـقـط یـک لـحـظـه

.

 هـیـجـان رسـیـدن نـوک انـگشـتـهـایم

.

بـه ضـریـح سـردت

.

 کـه گـرمـا بـخـش ایـن هـمـه زائـر اسـت ،

.

تـنـگ تـنـگ اسـت

.

دلم بـرای بـوی خـوب بـهشتـی

.

 کـه آنـجـا بـه وضـوح حـس مـیشـود ، تـنگ اسـت !


..

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 

خوشا به حال بنده ای که با دیدنش یاد خدا حاصل شود .....



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٢ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

قرآن من شرمنده ی توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند "چه کسی مرده است؟"

چه غفلت بزرگی که میپنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده..

قرآن!...

من شرمنده توام اگر ار یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام ....



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٠ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ با یاد خدا، قلب‏ها آرام مى‏گیرند



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٠ | ٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

من از خورشید و ستارگانت شرم دارم ...

حتی از شیطانم شرم دارم ...

چرا که همه ی آنها مقتدر ایستاده اند و وظیفه شان انجام میدهند و من......

از بندگیم برای تو کم میگذارم ....

مرا ببخش ....



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٠ | ٢:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

تنها یک سقوط است که نیروی جاذبه زمین باعث آن نیست .....

و آن فرو افتادن در برابر پروردگار است ....



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٠ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

این جمعه نیز گذشت . . .



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۳:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 از کلام خداوند قادر متعال می شنویم:

 سورة مبارکه الرحمن

مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)

۱۹٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.

۲۰٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.

۲۱٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟

۲۲٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

 

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:

« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.

 

سوره مبارکه فاطر آیه ۱۲:

وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.

 

نمود عینی

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی رو میشه در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکی هاست. جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می پیوندند اما دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند…



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

عجب موجود عجیبیست این آدمیزاد!

واسه هدایتش 124 هزار تا پیامبر کفایت نکردن

ولی واسه گمراه کردنش یه دونه شیطان کافی بود!



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدای مهربونم !!!

وقتی قلبهایمان کوچکتر از غصه هایمان میشـــــــود...
وقتی نمیتوانیم اشکهایمان را پشت پلکهایمان مخفی کنیم...
و بغض هایمان پشت سر هم میشکند...
وقتی احساس میکنیم بدبختی ها بیشتر از سهم‌مان‌ است...
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان...وقتی امیدها ته میکشد و انتظارها به سر نمیرسد...
وقتی طاقتمان طاق میشود و تحملمان تمام...
آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم و مطمئنیم که تو
فقط تویی که کمکمان میکنی...
آن وقت است که تو را صدا میکنیم...
تو را میخوانیم...
آن وقت است که تو را آه میکشیم...
تو را گریه میکنیم...
تو را نفس میکشیم...
وقتی تو جواب میدهی...
دانه‌دانه اشکهایمان را پاک میکنی و یکی‌یکی‌ غصه‌ها را از توی دلمان برمیداری...
گره ‌تک‌تک‌ بغض‌هایمان را باز میکنی و دل شکسته‌مان را بندمیزنی‌....
سنگینی‌ها را برمیداری و جایش سبکی میگذاری و راحتی...
بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی و بیشتر از لبها لبخند...
خواب‌هایمان را تعبیر میکنی , دعاهایمان را مستجاب و آرزوهایمان را برآورده...!
خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار . . .
اما نه نعمتش را از من گرفت و نه گناهانم را فاش کرد !
اگر اطاعتش کنم چه میکند .....؟



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

میگویند نوشته ها از گفته ها معتبر ترند ...

دوازده هزار نامه ی دعوت نوشتند،

ولی با بیش از سی هزار نیزه و شمشیر به استقبال رفتند !

آقای من ، راز بی نشانی بودن ات را اکنون میفهمم ؛

کاش نامه هایی که تمبر صداقت نداشتند هیچگاه به نشانی نمی رسیدند ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

کسی که بینایی را خلق کرده است یقینا بیناست.

یک کور نمی تواند بینایی را خلق کند .

 

پس او تو را می بیند، از او کمک بخواه...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

کاش گاهی وقتا خدا  از پشت اون ابرها می اومد بیرون و گوشم رو محکم میگرفت و دادمیزد:
که آهای!!
بشین سر جات اینقده غر نزن همینه که هست .....!
بعد یه چشمک میزد و آروم تو گوشم میگفت:همه چی درست میشه .........
نگران نباش .......



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

گفتم : خدایا همنشینم باش ،

گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند ؛

گفتم : چه آسان به دست می آیی !

گفت : پس آسان از دستم نده ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

و هنگامی که بندگان من ، از تو درباره ی من سوال کنند ؛

(بگو) :

من نزدیـکـم ؛

دعای دعا کننده را ، به هنگامی که مرا میخواند ، پاسخ می گویم .

پس باید دعوت مرا بپذیرند ، و به من ایمان بیاورند ، تا راه یابند ...

 

" آیه 186 سوره ی بقره "



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٩ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 

و مےتوانے روسرے نصفہ نیمہ ات را هے بردارے و دوباره بزارے........... 

.
مےتوانے گاهے بادبزنش کنے .....مےتوانے مانتوے سفید کوتاه نازک چسبان بپوشے تا گرمت نشود....
.
فرض کن اینہا بلد نیستند مثل تو باشند.......
.
فرض کن اینہا عادت کرده اند بہ این پارچہ ے سیاه در این گرما......
.
فرض کن گرمشان نمےشود.... فرض کن تو روشنفکرے و اینہا اُمُّل...

آخر تو چہ مےدانے چادر ترنم عطر یاس در فضاے غبار آلود دنیاست......
.
آخر تو چہ مےدانے حجاب خنکا و زیبایے بہ وجود هر دختر مےنشاند..... 
.
تو مےتوانے خوش باشے بہ عرق نکردن در دنیا............ 
.
خنکاے بہشت گوارایتان دختران چادرے!.....

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۸ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا

  آمده ام آشتی

 با پایی که در چاله گناه آسیب دیده و با دسته گلی به نام توبه و پشیمانی

و عصایی در زیر بغل به نام دعا و مناجات

 و مویی که در آسیاب زندگی سفیده شده 

آری بنده فراری ات بازگشته...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۸ | ۳:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خدایا !

 

یاری ام ده تا در راستی استوار باشم و در راهت پایدارم بدار تا سر گشته نمانم.

 

در دل، محبت و شفقت افریدگان تو را بپرورانم و رنج خود از محنت دیگران بیشتر ندانم.

دستگیرم شو تا همواره اقرار کنم، به هیچ کس بودن و مفلس بودن و به لطف تو بی نام و در خور پیام شوم.

 

پس مرا کرداری عطا کن که در ان نقش ریا نباشد و بر ان نشانی از اتش هوا و وسوسه ها نباشد.....



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٦:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خــــدای مهربـــان من :

همیشه جایــی در حوالی دلتنگـــی من جاری می شـــوی ...

جاری می شـــوی در ابـــریِ چشمانـــم ...

و می بــاری آنقــدر تا زلال شــوم ...

تا آسمانــی شـــود هوایِ دلم ...

آنقــدر که با همه روحـــم حس کنم ...

داشتـــــن تـــو ...

می ارزد ...

به تمام نداشته های دنیا ...

می ارزد ...

می ارزد ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

دلــت که گرفـــت، دیگر منـــت زمیـــن را نــــــکش

راه آسمــان بـــــاز است، پـــر بکـــــــــش

او همیشـــه آغــوشش بــــــاز است،

نگفته تو را می خوانـــــد؟ اگر هیچـــکس نیستـــــــــــــــ،

او که هستـــــــــــــــ، گاهی روزهای بدی در زندگی آدم می رســـد

که هیچ کسی حتی نمی پرســـــــــد" خوبــــی؟"

برای چنین روزهای بـــدی، نیاز به مهربـــــــــانِ دلــــــسوزی داری

به شرطی که در روزهــــــای خوب فرامــــــوشش نکرده باشـــــــی

و این یگانه مهربـــــــان

نامــــــش بسیـــار زیباســــــــت...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

خـــــــــدای مــــــــــــــــــــــن !

نه آن قدر پاکـــــــم که کمکم کنــــی و نه آن قدر بــــــــدم که رهایــــم کنــــی ...

میـــــان این دو گمــــــــم !

هم خــــــود را و هم تـــــو را آزار میدهـــــم ...

هر چه قــــــدر تلاش کـــردم نتوانستــــم آنـــــــــــــــی باشـــــــم که تــــــو خواستـــی

و هــــــرگـــــــز دوست ندارم آنـــــی باشم که تــــو رهایـــــــم کنی ...

آن قدر بـــــــی تو تنهــــــــا هستم که بی تـــــو یعنی " هیـــــچ " یعنی " پــــــوچ"

خـــــــــــــدایا هیـــــــچ وقت رهایـــــــــم نکـــــــن ...

الهــــــــــی آمیــــــــــن

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

 

مــی دانــــم هــر از گاهی دلــــت تنــــگ می شـود

همـــان دلهـــای بــزرگی که جـــای مــن در آن است

آنقــدر تنـــــگ میشــــود که حتـی یــادت می رود مــن آنجـــایم.

دلتنگـــی هایــت را از خـــودت بپــــرس.

و نگـــران هیـــچ چیــــز نبـــاش!

هنــــوز مــــــن هستــم. هنــوز خدایــــت همـــان خـــــداست! هنـــوز روحــت از جنـــس مــن است!

اما مــن نمی خواهـــــم تـــو همـــــان باشـــی!

تو بایــــد در هــــر زمــــــــان بهتریــــن باشـــی.

نگـــران شکستــن دلــت نبـــاش!

میدانـــــی؟ شیشــــه بــــرای ایــن شیشه اســــت چـون قــــــرار است بشــــکد.

و جنســـش عـــــوض نمی شــــود ...

و میــــدانی که من شکست ناپـــذیر هستــــم ...

و تـــو مــــــــرا داری ...

بـــــــرای همیشــــه !

چـــــــون هر وقت گریــــه میکنــی دستـــان مهربانــم چشمانـــت را مــی نوازد ...

چـــون هــــرگاه تنهــا شـــــدی، تــازه مـــــرا یافتــــه ای ...

چـــــون هـــــرگاه بغضت نگذاشت صــدای لــــرزان و استـــوارت را بشنــــوم ،

صـــــدای خــــــرد شــــدن دیــــوار بین خـــودم و تـــو را شنیــــده ام!

درســت است مــــرا فرامــــوش کردی، اما من حتـــی سر انگشتـــــانت را از یــاد نبــــردم!

دلــــم نمی خواهــــد غمـــــت را ببینم ...

می خواهـــــم شــــاد باشـــی ...

ایــــن را مـــن می خواهــم ...

تو هـــم می تــوانی ایـــــن را بخواهــــی ... خشنودی مــــــرا ...

مـــــن گفتـم : وجعلنــا نومکــــم سباتا ( ما خــــواب را مایـــه آرامــــش شمــا قــــرار دادیــــم )

و مـــــن هـــر شب که می خوابــــی روحتت را نگـــاه می دارم تـــــا تــــازه شــــود ...

نگـــــران نبــــــاش! دستـــان مهــربانم قلبـــت را می فشـــارد.

شبهـــا که خوابـــت نمی بــــرد فکــر می کنــی تنهایــی ؟

امــــا، نـــــه من هــم دل بــه دلــــت بیـــــدارم !

فقـــــط کافیــــست خــــــوب گـــــوش بسپــــاری!

و بشنـــــوی ندایــــــی که تـــــو را فــــرا می خــــواند به زیستـــــن!

پروردگـــارت ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٤:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را

و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !
پـــــــــــــــــــــــس...

به " تدبیرش" اعتماد کن

به "حکمتش" دل بسپار

به او "توکل" کن

و به سمت او "قدمی بردار"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۳ | ٤:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مریم _بنده ی حقیر خدا ...
 

 
خدا را گفتم
بیا جهان را قسمت کنیم
آسمان برای من ابرهایش برای تو
دریا برای من موج هایش برای تو
ماه برای من خورشید برای تو
خدا خندید و گفت :
تو بندگی کن و انسان باش همه دنیا برای تو ...
من هم برای تو ...